زندگی مادران نشلی دهه سی (بخش آخر)
داشتن گاو در اکثر منازل بطوریکه در قدیم اصلا فردی مسئول چراندن گاوها بود به نام
گو کش په که
صبحها در محل آرامستان فعلی آواز سر می داد که
گو بوردنه
گو بوردنه و
زن منزل باید صبح گاوش را می دوشید حتی در گوسفند سرا
و به طبع باید حواسش بود که این شیر نیز برای اینکه خراب نشود جوشیده شود و ماست و یا پنیر شود و
وقتی حجم شیر بیشتر بود
چه صفایی داشت کف بخردن در کنار مادر وقتی که شیر می جوشید و
یا شیر داغ آن با قوروج قوروج نمودن حبه قند که عشق بچه ها بود بدون ترس از دیابت و به دلیل نبودن شیرینی غیر از حلوای مادران وریز نونه قننه نون در حقیقت شکلات کودکان بود و همیشه داد مادران در می آمد که قند کمتر بخوریم
و تازه بردن گاو به دشت و ارک بزوئن و تازه سرزدن سر ظهر و آب دادن گاو و عوض کردن جای ارک و
مجدد غروب رفتن دنبال گاو در مزرعه و آوردنش و دوشیدنش و
در این فاصله رسیدن به طویله و مرتب نمودن آن و طاحال گرفتن و چیدن آن در پشت بام طویله و پس از خشک شدن چیدن طاحال کوفا و ذخیره نمودن برای سوخت در زمستان
برای دوغی ( تعداد گوسفند های کمی که هر فرد داشت)
و بردن دوغی په صحرا و
آوردن گوسفندان سر ظهر بوسیله دوغی په و
مادران با در دست داشتن ظرفی مراجعه به پل و دوشیدن گوسفندان که رفتن با مادران و گرفتن گوسفند و نگه داشتن آن چه صفایی داشت
فصل چهارم
آرزوی بزرگ مادرم
پختن نان بوسیله مادران در سر تنور به دلیل نبودن نانوایی و
فر آیند خمیر نمودن آرد و پوشاندن خمیر تا ور آمدن و
آتش نمودن تنور و گرم شدن آن و پختن نان در تنور و
چه روانشناسی بودن مادران که اولین نانهایی که از تنور بیرون می آمد
توتک بود برای بچه ها که دل کوچکی داشتند و تحمل و حوصله کم تا خوشحال شوند و
این تنور و نان هم خود به تنهایی کتابی است از انواع و هنر مادران از جمله از کاچیلا زدن روی نان تا پخت کلوا که خود چه نوستالژی بود
و
در کنار همه اینها تازه کار اصلی مادران از جمله
خیس کردن وائه برای بره های تازه بدنیا آمده و بستن اینها به نخی آویزان در محل نگه داری بره ها تا
خرد کردن علف با کمک شوهر با علف خرد کن و
گرفتن کاه از انبار کاه تا
وجین زمینهای مرجی و
کاشت سبزی و
کمک در درو و خرمن کوبی و خوشه چینی تا
حلاجی کردن پشم پس از شستشو و خشک کردن آن با وسیله ای فلزی شبیه شانه تا پشم ریسی بوسیله کلثوم و کرچی تا
تنیدن نخ برای دوخت چادر شب یا کرباس تا کچال و بافت آن
تا تهیه جهاز دختران با
گلدوزی نمودن که یکی از پارچه های سفیدی که حتما رویش با طرح گل یا پرنده گلدوزی می شد پارچه سفیدی بود که
در روی دیوار در نقطه ای که چند میخ بزرگ زده می شد و لباس به آن آویزان می شد برای اینکه روی لباس پوشانده شود تا مشخص نشود آویزان می شد
چون منازل کمد و جالباسی نداشتن و اکثرا به دلیل تامین روشنایی و گرما زندگی خلاصه می شد در یک اتاق و یا یک گولا
و درزمستان این سرزدن عبارت بود از پوشیدن دو عدد جوراب پشمی پس از بیرون آمدن از زیر کرسی گرم تا این جوراب روی برف و یخ که کفش های پلاستیکی به خاطر سرما چوب می شد سر نخورد و
رفتن به دم درب طویله که درش را علاوه بر بستن با موک برای حفظ گرما پوشانده بودند و
یا رفتن به سر کحل که معمولا در لوسر کتی این کحل ها بودند که با موقعیت شیب زمین همانند تونل کنده می شد و درب گذاشته می شد و
اینکه اگر نصف شب گوسفندی بره ای زایید کرچ بشو د و ماگ( اولین شیر گاو یا گوسفند که غلیظ و سرشار از آنتی بادی های سیستم ایمنی است )را به بره بخوراند و برای اینکه این بره زیر دست و پا له نشود معمولا مادران
در برگشت این بره را با خود آورده و در کنار کرسی گرم می کردند و می خواباندند
چه همزیستی مسالمت آمیزی بود
خوابیدن گربه و بره و کودکان و والدین در زیر کرسی
فصل پنجم
بوی گندم میداد دستان مادرم
و بخاط بیاورید که گندمها باید شسته می شدند و در پشت بام خشک می شدند و
سپس در فرایندی و براساس نوبت باید می رفتند اسیو و این گندمها را آرد می کردند و
این آردها داخل کندل ذخیره می شدند
برای آنها که نمی دانند که کندل چیست
درختهای بزرگ و قطور را پس از قطع داخلشان را خالی می کردند و حالا
آرد و برنج را درون آنها می ریختند و دربشان را می گذاشتند تا از دستبرد موش در امان باشند و
در زیر کندال یک سوراخی تعبیه می کردند و با یک ( پتی) این سوراخ برداشته می شد و با برداشتن پتی برنج به اندازه نیاز برداشته می شد
معمولا مادران برای اینکه کدبانو بودن خودشان را ثابت نمایند چون یخچال نبود اگر در پاییز سیبی گیرشان می آمد داخل برنج در کندال قایم می کردند و
ما پسر بچه های شیطون و کنجکاو که ترتیب این سیب های مادر را با دزدی بدهیم
اضافه نمایید اینکه مادران باید دیوار منازل را که بدلیل آتش نمودن سیاه می شد هم سفید می کردند و
برای اینکه لباس سفید نشود تا ارتفاع خاصی با گل قرمز می پوشاندند و این
خاکها باید از لوسر کتی الک می شد و آورده می شد و بعد گل مالی
برای پخت آهک در تنگه تنگوسر مردان به کمک زنان می رفتند
تنور آماده وجود نداشت و
لذا تنور باید درست می شد با ورز دادن گل با پشم بز و جمع کردن ریگ و ریختن پشت تنوری که با لوله کردن گل ورز آمده چیده می شد ریخته می شد و
در فر آیندی برای اینکه ترک نخورد رویش از داخل کوبیده می شد و
حالا وقتی تنور روشن می شد موقعی این تنور آماده بود که همه این ریگها گرم شده باشند تا گرما را نگاه دارند
بهار است و بهاران فصل سر سبزی نشل و فصل شروع کشت و کار و تیماره گوسفندان که بره داشتند
علاوه براین کارهای متعارف
مگر می شد از سبزیهای بهاره غافل شد
اصلا مگر فریزر بود که سبزی را درون آن یخ زده نگه دارند و یا
جاده بود که در هر فصلی سبزی موجود باشد
بنابراین زن خونه باید علاوه بر نوبرونه سبزی بهاره به فکر تامین سبزی سالش هم بود
زیرا اگر چه ماهی نبود اما ماهی دودی بود و وقتی روی آتش ابتدا سوزانده می شد پولک و پوسته آن جدا و حالا خودماهی سرخ می شد و
چون در فرآیند فر آوری نمک سود شده بود عجب خوشمزه می شد
مخصوصا با کره تازه گاوی اما مگر می شد سبزی پلو نباشد
پس باید در بهار سبزی چینی انجام و خشک می شد
سبزیهای محلی دشت برای پلو
سیرک و پیازک و
شوآل
اصلا مگر می شد همسایه های مازنی ( اصطلاح به کار می رفته برای عزیزانی که تابستان تشریف می آوردند نشل و پاییز می رفتند ) بیایند و
کادو و سوغات ییلاق را نگیرند
پس باید زن خونه تهیه سبزی را هم مدنظر داشت
شوآل را که معمولا ما پسر و دختر و با کمک مادران می کندیم و خشک شدن آن در پشت بام راحت
اما سیرک داستانی داشت
صبح زود چند نفره و با الاغ و چادرشب می رفتند رسم و
تا غروب سیرک و پیازک می چیندند در چند گونی و حالا با بارکردن بر الاغها و بر دوش کشیدن شب می رسیدند محل
و فردا پروسه خرد کردن در بالکن و گذاشتن که حالت دم کرده بشود و
نمک زدن و با دست ورز دادن و پهن کردن برروی پشت بام تا خشک شود
( در غیر این صورت برگ سیر می گندید و خشک نمی شد )
بااین فرایند در حقیقت آبگیری و خشک می شد و
حالا هم این سبزی خشک سوغاتی و تبرک ییلاق بود و هم سبزی پلوی تمام سال
آیا کسی وجود دارد که
سیرک پلو با مرجی( عدس) را با شله قرمه و با کشک با دلال کوبیده شده باسیر تازه برروی سنگ را همراه با کره و ماست نخورده باشد؟
غذای مورد در خواسته اکثر جوانها از والدین و
یا باکله خشک شده نشل که کاشت و یا تهیه باکله و مرجی هم از وظیفه بانوی منزل بود
فصل آخر
سخن پایانی
اندکی از کارهای روزمره مادران را گفتیم ولی قطعا بیشتر ازاین را ذهن بنده را یاری نبود
اما دلم می خواهد به نکاتی اشاره نمایم که شاید تا حالا توجه نشده و خیلی ها خبر ندارند
عزیزان آن زمان نه تنها کارت بانکی نبود بلکه پول هم حتی نزد مردان رایج نبود و خیلی از مردان حتی اسکناس را نمی شناختند
صحبت از ده شاهی و سننار و قران بود
و لذا رکن اصلی اقتصاد آن موقع به صورت ذیل بود که اشاره خواهم نمود
اول وظیفه مرد خونه یادامداری و یا کشاورزی و یا در پاییز مهاجرت مردان برای کار به مازندران و یا تهران تا بهار بود
اما منزل باقی می ماند با بچه ها و دام و مرغ و خروس و غیره و زندگی جریان داشت بدون حتی تلفنی و
لذا این مادران بودند که درمنزل هم مادربودند و هم پدر
حتی چوپانانی که می ماندند هم در محل نبودند و می رفتند هلس کوه و دام در محل باقی نمی ماند و مثل الان زندگی مشترک حیوانی و انسانی درداخل محل که سکونتگاه انسان است برقرار نبود که
از عوارض
پس گرفتن پیشکوه بوسیله ما محلی ها برای دامداران بود که با این رفتارشان و از بین بردن مراتع پیشکوه و چمن رسم بدلیل چرای زود رس و چرای بیش از حد و تعداد دام بیشتر از ظرفیت و آبیاری ننمودن چمن و تخریب محیط زیست و مرتع
در مواردی متاسفانه پارا از گلیم فراتر نهاده و این حق تالیف و پروانه راارث پدری تلقی نموده و اگر خودشان دام ندارند به اجاره واگذار می نمایند که شاهد فجایع این افراد غریبه هستید و انسان به غلط کردن می افتد که چه غلطی کردیم که پیشکوه را پس گرفتیم
و کاش این غلط را نمی کردیم
آمدن جاده و راحتی تامین علوفه بوسیله دامدار و
ساختن تلوار و خوردن غذای گرم از دست پخت عیال و نشستن کنار تلویزیون و حال طبیعی است که هیچ وقت به سمت هلس کوه نخواهد رفت
مخصوصا که اگر بهانه تقسیمات کشوری و مدعیان پریجایی مزید بر علت باشد
و طوری شده که الان جوانهای این دامداران عزیز این باطل و تجاوز به محل و حذف فصل چرای زمستانه و فشار مضاعف به محل و مراتع را حق خود دانسته و اعلان می نمایند که محل دامداری است
گویا که از قدیم دامداری نبوده
خلاصه اینکه خصوصا در زمستان جز تعداد اندکی از پیرمردان تمام نشل به وسیله این مادران برقرار و پویا بود
دکتر علی اسماعیل تبار: با توضیحات فوق مادر منزل باید به اقتصاد خانواده هم سرو سامان می داد و
طبیعی است که باید حواسش به آذوقه تهیه شده مثلا گندم و آرد خریداری شده و غیره باشد
و لذا باید قفل و کلید و کنترل بود که اگر نبود نمی شد
خیلی از اوقات این اقلام مثلا برنج و یا گندم به عنوان بهای خرید فلان وسایل مورد نیاز خانمانه به مغازه آورده می شد و فروخته می شد
یا اگر گاوی بود شیر آن باید تبدیل به کره می شد و بعنوان کمک خرج خونه فروخته می شد
پس سختگیری مادر در حفظ و نگهداری اقتصاد خانواده یک احساس مسئولیت مادرانه بود برای حفظ بقای خانواده و
اگر شرایط اقتصادی و
اقلیمی واجتماعی و
فرهنگی آن موقع را در نظر بگیرید قضاوتتان جور دیگری خواهید شد
ضمنا در نظر بگیرید
مسایل فرهنگی
اول مرد سالاری محض که اگر مردی زنش را نمی زد مرد نبود و نمی توانست مردی خودش را ثابت نماید
بنده خدا که خودش هم قربانی محیط و شرایط فرهنگی بود به جای اینکه با توانمندی و عشق و ابراز محبت و غیره بتواند به عنوان مرد در کاراکتر زن خودش را تثبیت نماید چون به وسیله دیگران به زن ذلیل محکوم می شد تمام مردی ومردانگی خودش را در چوب دستی می دید و
زن باید چوب می خورد تا زبانش کوتاه شود البته نه مطلق همه بلکه اکثریت
و
براساس درک همین واقعیت مادران مجبور بودند که حتی به دختر عزیزتر از جان خودشان سخت بگیرند و بقول خودشان کیجا ره مار ونه بمسنه
و مثلا دختر تربیت می کردند تا فردا که در انتخاب سرنوشت خودش که حقی ندارد و به هر خواستگار حتی ندیده ای که دادند با هر شرایط شغلی و فرهنگی بتواند تاب تحمل آن زندگی را بیاورد و زن خونه باشد و با لباس سفید برود و با کفن برگزدد و فردا بشود یکی مثل امروز خودش لذا باید حتی به دختر خودش سخت می گرفت
با این همه مشغله کاری این مادر چاره ای جز تقسیم کار نداشت پس هم باید به عروسش کار می داد و هم دخترش و
آن موقع جدا زندگی کردن عروس که معنا نداشت و عروس با مادر شوهر زندگی می کرد و
مادرباید ششدانگ حواسش به دختر و عروس از همه جوانب بود تا حرف و حدیثی نباشد
درود و سپاس
سطر سطر این دلنوشته سراسر درد و رنجه که امروزه در زندگیهای روستایی هم کمتر دیده میشود ولی نمیدونم چرا با همه درد و رنجش چرا جذابیت داره و آدم ناخودآگاه آرزو میکنه کاش در آن دوران باشه و آنها رو تجربه کنه؟؟
شاید به این خاطر که در کنار همه آن سختیها و نداریها زندگیها از آرامش و شادی ذاتی برخوردار بود ومردم راضی و با نشاط بودند چیزی که امروزه با همه آسایش ظاهری وجود ندارد و انسانها دلمرده و افسرده هستن.