یک روز مانده به نوروز؛ راهیِ نشل با نیسان 🚙🌿
یک روز مانده به عید نوروز، وقتی مقصد نشل بود و خودِ راه هم بخشی از خاطرهها میشد... 🌿
این تصویر، گوشهای از روزهای دهه ۶۰ را برای ما زنده میکند؛
جمعی از نشلیها که در آستانه نوروز، سوار بر نیسان راهی نشل شدهاند.
شاید امروز دیدن یک نیسان پر از مسافر در جاده چندان عجیب به نظر نرسد، اما برای نسل آن سالها، همین مسیرها و همین سفرهای ساده، بخشی از خاطرات ماندگار زندگی بودند.
روزهایی که رسیدن نوروز فقط به خرید و خانهتکانی و آماده شدن برای عید خلاصه نمیشد؛
راه افتادن به سمت نشل، دیدن چهرههای آشنا، رسیدن به خانه و دوباره دور هم جمع شدن خانواده، خودش حال و هوای دیگری داشت.
نیسانها هم در آن سالها فقط وسیلهای برای رفتوآمد نبودند؛
بخشی از زندگی روستا بودند.
آدمها، وسایل، خریدهای شب عید و خاطراتی که شاید آن روزها ساده به نظر میرسیدند، با همین وسیلهها در مسیرهای سخت و برفی جابهجا میشدند.
این عکس شاید فقط یک قاب قدیمی باشد، اما اگر کمی بیشتر به آن نگاه کنیم، چیزهای بیشتری در آن دیده میشود؛
چهرههایی که امروز شاید بعضیهایشان برای ما خاطره شدهاند، لباسهای آن سالها، حال و هوای مسیر و کوههایی که همچنان در پسزمینه ایستادهاند.
یک روز مانده به نوروز...
چند نشلی در راه خانه...
و نشلی که قرار بود با رسیدن آنها، حال و هوای عید بگیرد. ❤️
📸 تصویر اول: عکس قدیمی و اصلی
📸 تصویر دوم: بازسازی و بهبود کیفیت عکس قدیمی، بدون تغییر در چهره افراد
🗓️ دهه ۶۰
🌱 یک روز پیش از نوروز
📍 مسیر بازگشت به نشل
اگر کسی را در این عکس میشناسید، نامش را برای ما بنویسید.
اگر از آن روزها خاطرهای دارید، مخصوصاً از سفرهای نوروزی به نشل، برایمان تعریف کنید.
شاید پشت همین یک قاب، داستانی از یک سفر، یک خانواده، یک دوستی یا یک نوروز قدیمی پنهان باشد؛
داستانی که سالهاست کسی آن را روایت نکرده است.
بیایید این قابهای قدیمی را فقط تماشا نکنیم؛
خاطرات پشت آنها را هم ثبت کنیم تا بخشی از گذشته نشل برای همیشه باقی بماند.
🌿 نبض نشل
روایتگر زندگی، مردم، خاطرات و گذشته نشل
سلام ،این عکس مربوط به شب عید
نیست. حاجی اسماعیل تبار،محمد رضا
اقاجانپور یوسف اقاجانپور ،وبقیه افراد،